تبليغاتX
اگر که قابل بدونید خونه دل جای شماست JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes

تو این شهر  نَفَس با من غریبه

که رنگ آسمونش دل فریبه

 

رفاقت ، عاطفه ، مهر و محبت

مثه تندیس ایمان بر صلیبه

 

تو این شهر هزار رنگِ هزار رو

عداوت بسته شمشیر خود از رو

 

علمدار رفاقت ، نا رفیقه

نگاه مهربونی رفته از سو

 

میون این ستونهای بلوری

از این سنگینی بار صبوری

 

میخوام پیدا کنم راه عبوری

نمیدونم چطور ؟ با کی ؟ چه جوری ؟

 

تو شهری که نمیدونی کجایی

اگر الماس باشی ، بی بهایی

 

تو شهری که نمی بینی چراغی

بشه روشن تو دست آشنایی

 

همه دلخسته از رنج جدایی

همه دلواپس بی هم صدایی

 

ولی با این همه دلهای شاکی

نمیاد از کسی بیرون صدایی

 

تو این شهر به ظاهر با محبت

نمیشه پیدا کرد یک جو رفاقت

 

نمک پروردگانِ ظاهراً دوست

به فکر غارتِ مهر و صداقت

 

خلاصه ، تو این شهر بی نیازی

به رسم عادت مهمان نوازی

 

باید ابلیس باشی تا بمونی

باید با روح اهریمن بسازی

 

میون این ستونهای بلوری

از این سنگینی بار صبوری

 

میخوام پیدا کنم راه عبوری

نمیدونم چطور ؟ با کی ؟ چه جوری ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط گل گریه | 

 

نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد ، از آن رو (( هست )) که یک قرار داد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست . جشن جهان است و روز شادمانی زمین ، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادنها و سرشار از هیجان هر آغاز .

چه افسانه زیبایی ، زیباتر از واقعیت ، راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار ، گویی نخستین روز آفرینش است . سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن ، یعنی نوروز ، بی شک روح در این فصل زاده است و عشق در این روز ها سر زده است و نخستین بار آفتاب در نخستین نوروز طلوع کرده است و زمان باروری آغاز شده است .

نوروز _ این پیری که غبار قرن ها بسیار بر چهره اش نشسته است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن زدودن پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت است و در آمیختن روح آنان با روح جانبخش طبیعت و عظیم تر شدن پیوند نسل ها و پیمان یگانگی میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس دوران ها در میانشان حایل می گشته است و ما در نوروز ، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم و  (( امانت عشق )) را از آنان به ودیعه می گیریم که (( هرگز نمیریم )) و (( دوام راستین )) خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ، ریشه در عمق فرهنگی سرشار و غنی از قداست و جلال دارد و بر پایه (( اصالت )) خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است ،                  (( بر صحیفه عالم ثبت )) کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/22ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط گل گریه |