![]() |
![]() |
|
|
ستاره چشمانت در آسمان دلم ، فانوس راهم است وسعت دستان نجيبت ، تكيه گاه خستگی تو را چگونه معنا تو در ايثار خورشيد را ، در دل داشتن دريا را ، در بزرگواري آسمان را و در صلابت كوه را شرمنده كردي . تو اي سوار عشق و تو اي سوار مشرقي بودنت تجسم عيني آرزوهاي من است ، مرا درياب ! و هنگامي كه تمامي اين كلمات را در زورقي ازاحساس پيچيده و با تو گفتم ، تو نفهميدي كه اين ها همه براي توست . تو نفهميدي كه اين عابر خسته در حاشيه زندگي ات ، فقط با بودن تو تنها تك سوار دشت زندگی اش توان راه رفتن مي يابد . اما تو فقط لبخند زدي و گفتي كه حرفم بي پايان است . من تا آن لحظه نمي دانستم پايانش چيست ؟ اما اكنون مي گويم پايان آن آغاز شكست دل من است . خوب من اين پايان هم تقديم تو باد ای ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/15ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط گل گریه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/15ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط گل گریه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|