![]() |
![]() |
|
|
با تو ام ای سهراب ای به پاکی چون آب یادته گفتی بهم ، تا شقایق زنده است زندگی باید کرد ! نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد یادته گفتی بهم ، اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهائی تو اومدم آهسته ، نرم تر از یک پر قو خسته از دوری راه ، خسته و چشم به راه یادته گفتی بهم ، عاشقی یعنی دچار فکر کنم شدم دچار تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه ، آره تنها باشه یار غمها باشه یادته می گفتی : گاهگاهی قفسی میسازم ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است ، دل تنهائیتان تازه شود دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفس ، سهراب سائل یک نفسه نیست که تازگی بده این دل تنهائی من پس کجاست اون قفس شقایقت منو با خودت ببر به قایقت راست می گفتی ، کاش مردم ، دانه های دلشون پیدا بود آره ، کاشکی دلشون شیدا بود من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب تو خودت گفتی بهم بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که : از حادثه عشق تر است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/10/10ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط گل گریه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|